مصرع دوم · شماره 16کانکس که بنگ خورد، دهد مغز او دوارشاعرمولویاثرپانزدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.13گفتم: « از آن بهار به دنیا نشانه نیست#14کاینجا یکی گلست و دوصد گونه زخم خار »#15گفتا: « نشانه هست، ولیکن تو خیره#16کانکس که بنگ خورد، دهد مغز او دوارانتخابشده17ز اندیشه و خیال فرو روب سینه را#18سبزک بنه ز دست، و نظر کن به سبزه زار#19ترجیع کن که آمد یک جام مال مال#دربارهٔ این سطرسطر شماره 16 از «پانزدهم» است.سطر پیشینگفتا: « نشانه هست، ولیکن تو خیره→سطر بعدیز اندیشه و خیال فرو روب سینه را←