مصرع نخست · شماره 89حلالش باد نازیدن، زهی دید و زهی دیدنشاعرمولویاثرسی و یکمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.86ز بستان یکی بقلش، زهی بستان و بستانی#87همی بیند یکایک را، چنان همچون یقین شک را#88زده از خشم آهک را، به چشم گوهر کانی#89حلالش باد نازیدن، زهی دید و زهی دیدنانتخابشده90نتان از خویش ببریدن، و او خویش است می دانی#91کیست آن شاه شمس الدین، ز تبریز نکو آیین#92زهی هم شاه و هم شاهین، درین تصویر انسانی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 89 از «سی و یکم» است.سطر پیشینزده از خشم آهک را، به چشم گوهر کانی→سطر بعدینتان از خویش ببریدن، و او خویش است می دانی←