مصرع نخست · شماره 17بدرون صبر آمد فرج، و ره گشایششاعرمولویاثرچهلمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14هنر و وفا نیابی ز حرارت غریزی#15بستان قدح، نظر کن به صفا و گوهر او#16نه ز شیره است این می به خدا، و نی مویزی#17بدرون صبر آمد فرج، و ره گشایشانتخابشده18بدرون خواری آمد شرف و کش و عزیزی#19بهلم سخن فزایی، بهلم حدیث خایی#20تو بگو که خوش ادایی، عجبی، غریب چیزی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «چهلم» است.سطر پیشیننه ز شیره است این می به خدا، و نی مویزی→سطر بعدیبدرون خواری آمد شرف و کش و عزیزی←