مصرع نخست · شماره 15
او رفت و جان می پرورد این جامه بر خود می درد
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم
# - 13
خارست و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن
# - 14
سهلست پیش دوستان از دوستان بردن ستم
# - 15
او رفت و جان می پرورد این جامه بر خود می درد
انتخابشده - 16
سلطان که خوابش می برد از پاسبانانش چه غم
# - 17
می زد به شمشیر جفا می رفت و می گفت از قفا
# - 18
سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «غزل ۳۵۲ - جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم...» است.