مصرع نخست · شماره 121چو مفلس فرو برد گردن به دوششاعرسعدیاثرسر آغازقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.118کز او مردم آیند بیرون چنین#119عمل گر دهی مرد منعم شناس#120که مفلس ندارد ز سلطان هراس#121چو مفلس فرو برد گردن به دوشانتخابشده122از او بر نیاید دگر جز خروش#123چو مشرف دو دست از امانت بداشت#124بباید بر او ناظری بر گماشت#دربارهٔ این سطرسطر شماره 121 از «سر آغاز» است.سطر پیشینکه مفلس ندارد ز سلطان هراس→سطر بعدیاز او بر نیاید دگر جز خروش←