مصرع نخست · شماره 7فرو گفت و بگریست بر خاک کویشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.4جگر گرم و آه از تف سینه سرد#5شنیدش یکی مرد پوشیده چشم#6بپرسیدش از موجب کین و خشم#7فرو گفت و بگریست بر خاک کویانتخابشده8جفائی کزان شخصش آمد به روی#9بگفت ای فلان ترک آزار کن#10یک امشب به نزد من افطار کن#دربارهٔ این سطرسطر شماره 7 از «حکایت» است.سطر پیشینبپرسیدش از موجب کین و خشم→سطر بعدیجفائی کزان شخصش آمد به روی←