مصرع نخست · شماره 29چه خوش گفت بهرام صحرانشینشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.26چو فربه کنی گرگ، یوسف درد#27بنائی که محکم ندارد اساس#28بلندش مکن ور کنی زو هراس#29چه خوش گفت بهرام صحرانشینانتخابشده30چو یکران توسن زدش بر زمین#31دگر اسبی از گله باید گرفت#32که گر سر کشد باز شاید گرفت#دربارهٔ این سطرسطر شماره 29 از «حکایت» است.سطر پیشینبلندش مکن ور کنی زو هراس→سطر بعدیچو یکران توسن زدش بر زمین←