مصرع دوم · شماره 30چو یکران توسن زدش بر زمینشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.27بنائی که محکم ندارد اساس#28بلندش مکن ور کنی زو هراس#29چه خوش گفت بهرام صحرانشین#30چو یکران توسن زدش بر زمینانتخابشده31دگر اسبی از گله باید گرفت#32که گر سر کشد باز شاید گرفت#33ببند ای پسر دجله در آب کاست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 30 از «حکایت» است.سطر پیشینچه خوش گفت بهرام صحرانشین→سطر بعدیدگر اسبی از گله باید گرفت←