مصرع نخست · شماره 17زنی گفت بازی کنان شوی راشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14به دلتنگ رویی به کنجی نشست#15چو عاصی ترش کرده روی از وعید#16چو ابروی زندانیان روز عید#17زنی گفت بازی کنان شوی راانتخابشده18عسل تلخ باشد ترش روی را#19به دوزخ برد مرد را خوی زشت#20که اخلاق نیک آمده ست از بهشت#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «حکایت» است.سطر پیشینچو ابروی زندانیان روز عید→سطر بعدیعسل تلخ باشد ترش روی را←