مصرع دوم · شماره 10
بگفت: آن دم که در رفتن ز خود بیرون نهی گامی
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
چو بر رخسار از آن آتش کشیدی داغ ما زان پس
# - 8
که یارد بردنت جایی؟ که داند کردنت نامی؟
# - 9
چو گفتم: چون توان رفتن درون پرده وصلش؟
# - 10
بگفت: آن دم که در رفتن ز خود بیرون نهی گامی
انتخابشده - 11
ندیدم مرغ جانت را درین ره دام غیر از تو
# - 12
به پران مرغ جانت را به تدریج از چنین دامی
# - 13
به سودای رخ آن بت نخفتم دوش و در خوابم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «غزل شماره ۸۲۸ - مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی...» است.