مصرع نخست · شماره 17
منت پار آشنا بودم، عجب کامسال خود روزی
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
غمت خوردم، نمیپرسی که: ای غم خوار من، چو نی
# - 15
گرم در صد بلا بینی مپرس از هیچ، سهلست آن
# - 16
چو پرسی این بپرس از من که: بی دیدار من چونی؟
# - 17
منت پار آشنا بودم، عجب کامسال خود روزی
انتخابشده - 18
نپرسیدی ز من: کای آشنای پار من، چونی؟
# - 19
سرم بر آستان خویش میبینی، نمیگویی
# - 20
که: ای بر آستان کم ز خاک خوار من، چونی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «غزل شماره ۸۵۳ - تبم دادی،نمیپرسی که: ای بیمار من چونی؟...» است.