مصرع دوم · شماره 4بکن ور خود بود شیرین چو جانتشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1طبیبی با یکی از دردمندان#2بگفت آن شب که بودش درد دندان#3که: دندان چون به درد آرد دهانت#4بکن ور خود بود شیرین چو جانتانتخابشده5رفیقی گر ز پیوندت گریزد#6ازو بگریز، اگر جان بر تو ریزد#7چو زین سر هست، زان سر نیز باید#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «حکایت» است.سطر پیشینکه: دندان چون به درد آرد دهانت→سطر بعدیرفیقی گر ز پیوندت گریزد←