مصرع دوم · شماره 8
کنون عمری که فایت شد قضا کردن توان؟ نتوان
شاعرعراقیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش
# - 6
بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان
# - 7
دریغا! رفت عمر من، ندیدم یک نفس رویت
# - 8
کنون عمری که فایت شد قضا کردن توان؟ نتوان
انتخابشده - 9
رسید از غم به لب جانم، رخت بنما و جان بستان
# - 10
که پیش آن رخت جان را فدا کردن توان؟ نتوان
# - 11
چه گویم با تو حال خود؟ که لطفت با تو خود گوید
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 8 از «غزل شماره ۲۱۳ - ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان...» است.