مصرع نخست · شماره 47شاهزاده چو سوی او نگریدشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.44بس به غربال چشم خون می بیخت#45جامه گلخنی ز تن بدرید#46در پی آن پسر همی گردید#47شاهزاده چو سوی او نگریدانتخابشده48بوی عشقش ز خون دل بشنید#49از تعجب به حال او نگران#50بادپا را فروگذاشت عنان#دربارهٔ این سطرسطر شماره 47 از «حکایت» است.سطر پیشیندر پی آن پسر همی گردید→سطر بعدیبوی عشقش ز خون دل بشنید←