مصرع نخست · شماره 129چشمه خون روانش از دل ریششاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.126گفت: دستت درست باد، بزن!#127تیر کز شست دلبران آید#128هدفش جان عاشقان آید#129چشمه خون روانش از دل ریشانتخابشده130رقص می کرد از طرب، بی خویش#131ذره چون آفتاب را بیند#132در هوایش ز رقص ننشیند#دربارهٔ این سطرسطر شماره 129 از «حکایت» است.سطر پیشینهدفش جان عاشقان آید→سطر بعدیرقص می کرد از طرب، بی خویش←