مصرع نخست · شماره 131ذره چون آفتاب را بیندشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.128هدفش جان عاشقان آید#129چشمه خون روانش از دل ریش#130رقص می کرد از طرب، بی خویش#131ذره چون آفتاب را بیندانتخابشده132در هوایش ز رقص ننشیند#133در رگش چون نماند خون برجا#134سست شد، اندر اوفتاد ز پا#دربارهٔ این سطرسطر شماره 131 از «حکایت» است.سطر پیشینرقص می کرد از طرب، بی خویش→سطر بعدیدر هوایش ز رقص ننشیند←