مصرع نخست · شماره 135بر گذرگاه دوست بر خون خفتشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.132در هوایش ز رقص ننشیند#133در رگش چون نماند خون برجا#134سست شد، اندر اوفتاد ز پا#135بر گذرگاه دوست بر خون خفتانتخابشده136جان همی داد و این غزل می گفت:#دربارهٔ این سطرسطر شماره 135 از «حکایت» است.سطر پیشینسست شد، اندر اوفتاد ز پا→سطر بعدیجان همی داد و این غزل می گفت:←