مصرع دوم · شماره 136جان همی داد و این غزل می گفت:شاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.133در رگش چون نماند خون برجا#134سست شد، اندر اوفتاد ز پا#135بر گذرگاه دوست بر خون خفت#136جان همی داد و این غزل می گفت:انتخابشدهدربارهٔ این سطرسطر شماره 136 از «حکایت» است.سطر پیشینبر گذرگاه دوست بر خون خفت→