مصرع نخست · شماره 25چون که بشنید شیخ صاحب دردشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.22تا رود باز پس، کشد زهرش#23قاصدی شد ز شهر بر سر راه#24کرد از آن حال شیخ را آگاه#25چون که بشنید شیخ صاحب دردانتخابشده26در دو فرسنگ شهر منزل کرد#27چون به جیب افق فرو شد هور#28روشنی شد ز صحن عالم دور#دربارهٔ این سطرسطر شماره 25 از «حکایت» است.سطر پیشینکرد از آن حال شیخ را آگاه→سطر بعدیدر دو فرسنگ شهر منزل کرد←