مصرع نخست · شماره 37چون درآمد به صبح شحنه ز خوابشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.34داد مشتی مویز و گفت او را:#35بستان این مویز و رو حالی#36خود ببر پیش شیخ غزالی#37چون درآمد به صبح شحنه ز خوابانتخابشده38بر گرفت آن مویز و کرد شتاب#39شیخ چون دید شحنه را از دور#40در پی افتاده آن سرشته ز نور#دربارهٔ این سطرسطر شماره 37 از «حکایت» است.سطر پیشینخود ببر پیش شیخ غزالی→سطر بعدیبر گرفت آن مویز و کرد شتاب←