مصرع نخست · شماره 11دایم از گریه دیده پرخون داشتشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8دل مجموع او پریشان شد#9قرب سالی ز عشق می نالید#10که رخ خوب دوست باز ندید#11دایم از گریه دیده پرخون داشتانتخابشده12چشمها چشمه های جیحون داشت#13بجز اوصاف او نخواند و نگفت#14دایم از حسرتش نخورد و نخفت#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «حکایت» است.سطر پیشینکه رخ خوب دوست باز ندید→سطر بعدیچشمها چشمه های جیحون داشت←