مصرع نخست · شماره 17گفت: ای پادشاه دین، فریاد!شاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14کان پری پای شیخ می مالید#15رفت تا درگه اتابک سعد#16تیز روتر ز سیر برق از رعد#17گفت: ای پادشاه دین، فریاد!انتخابشده18پای خود شیخ دین به امرد داد#19سعد زنگی، ز اعتقاد که داشت#20در حق شیخ افترا انگاشت#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «حکایت» است.سطر پیشینتیز روتر ز سیر برق از رعد→سطر بعدیپای خود شیخ دین به امرد داد←