مصرع نخست · شماره 149چو او از آمدن اینجا خبر داشتشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.146همه دیده ز خود پیدا و پنهان#147حقیقت آمدن رادید رفتن#148ورا واجب شد اینجا باز گفتن#149چو او از آمدن اینجا خبر داشتانتخابشده150یکی را دید و یکی در نظر داشت#151یکی را دید او اندر دوئی گم#152همه چون قطره بد او عین قلزم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 149 از «حکایت» است.سطر پیشینورا واجب شد اینجا باز گفتن→سطر بعدییکی را دید و یکی در نظر داشت←