مصرع نخست · شماره 11ولی آن جمع بی طاقت بماندندشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8بیابی در درون جان وصالش#9زلیخا گم بشد چون دید او را#10جمال حسن آن روی نکو را#11ولی آن جمع بی طاقت بماندندانتخابشده12ز دردش جمله بی راحت بماندند#13در آن دیدار حیران گشته مردم#14مثال قطره افتاده بقلزم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «حکایت» است.سطر پیشینجمال حسن آن روی نکو را→سطر بعدیز دردش جمله بی راحت بماندند←