مصرع دوم · شماره 330وصف این هرگز نگفته هیچ تنشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.327یافته جان در نهاده در میان#328ترک کرده او بکلی جسم و جان#329میندانم دولتی زین بیش من#330وصف این هرگز نگفته هیچ تنانتخابشده331چون بزیر دار آمد آن اسیر#332جمع گشتند خلق هر جائی کثیر#333جملگی از بهر اودر گفت و گوی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 330 از «حکایت» است.سطر پیشینمیندانم دولتی زین بیش من→سطر بعدیچون بزیر دار آمد آن اسیر←