مصرع نخست · شماره 331چون بزیر دار آمد آن اسیرشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.328ترک کرده او بکلی جسم و جان#329میندانم دولتی زین بیش من#330وصف این هرگز نگفته هیچ تن#331چون بزیر دار آمد آن اسیرانتخابشده332جمع گشتند خلق هر جائی کثیر#333جملگی از بهر اودر گفت و گوی#334آمده هر کس در آنجا جست و جوی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 331 از «حکایت» است.سطر پیشینوصف این هرگز نگفته هیچ تن→سطر بعدیجمع گشتند خلق هر جائی کثیر←