مصرع نخست · شماره 15
بی لبش، چون گل، پر از خون باد، کام ساغرم
شاعرسلمان ساوجیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
کو به جای این دل مسکین، دلی دیگر گرفت
# - 13
گرچه خورشید جمالش، روی مهر، از من بتافت
# - 14
ور چه روزی چند مهرش، سایه از من، بر گرفت
# - 15
بی لبش، چون گل، پر از خون باد، کام ساغرم
انتخابشده - 16
گر لب من خنده زد، یا دست من، ساغر گرفت
# - 17
تا نپنداری که سلمان، دامن از دلبر، فشاند
# - 18
دامن از دل بر فشاند و دامن دلبر، گرفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «غزل شماره ۱۰۵ - باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت ...» است.