مصرع نخست · شماره 7
ز شرم مستی قدح نگون کن ، دماغ هستی به وهم خون کن
شاعربیدل دهلویدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
که هرچه زین کاروان گران شد به دوشم افکند بار خودرا
# - 5
به عمر موهوم تنگ فرصت فزود صد بیش وکم ز غفلت
# - 6
توگر عیار عمل نگیری نفس چه داند شمارخود را
# - 7
ز شرم مستی قدح نگون کن ، دماغ هستی به وهم خون کن
انتخابشده - 8
تو ای حباب از طرب چه داری پر از عدم کن کنار خود را
# - 9
بلندی سر به جیب هستی ، شد اعتبار جهان هستی
# - 10
که شمع این بزم تا سحرگاه زنده دارد مزار خود را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «غزل شماره ۷۵ - به شبنم صبح، این گلستان ، نشاند جوش غبار خود را ...» است.