کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 37

یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله باز آمد یکی از دوستان گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.

چهرهٔ سعدیشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 34

    بیدل از بی نشان چگوید باز

    #
  2. 35

    عاشقان کشتگان معشوقند

    #
  3. 36

    بر نیاید ز کشتگان آواز

    #
  4. 37

    یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله باز آمد یکی از دوستان گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.

    انتخاب‌شده
  5. 38

    ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

    #
  6. 39

    کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

    #
  7. 40

    این مدعیان در طلبش بی خبرانند

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 37 از «دیباچه» است.