مصرع دوم · شماره 39
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
شاعرسعدیاثردیباچه
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 36
بر نیاید ز کشتگان آواز
# - 37
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله باز آمد یکی از دوستان گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
# - 38
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
# - 39
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
انتخابشده - 40
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
# - 41
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد
# - 42
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 39 از «دیباچه» است.