مصرع نخست · شماره 103
که فردا چو پیک اجل در رسید
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 100
تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس برسم قدیم از در در آمد چندانکه نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترده جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبد بر نگرفتم رنجیده نگه کرد و گفت
# - 101
کنونت که امکان گفتار هست
# - 102
بگو ای برادر به لطف و خوشی
# - 103
که فردا چو پیک اجل در رسید
انتخابشده - 104
به حکم ضرورت زبان در کشی
# - 105
کسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش گفتا به عزت عظیم و صحبت قدیم که دم بر نیارم قدم بر ندارم مگر آنگه که سخن گفته شود به عادت مالوف و طریق معروف که آزردن دوستان جهلست وکفارت یمین سهل و خلاف راه صوابست و نقص رای اولوالالباب ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام
# - 106
زبان در دهان ای خردمند چیست
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 103 از «دیباچه» است.