مصرع نخست · شماره 158
مزن تا توانی بگفتار دم
شاعرسعدیاثردیباچه
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 155
تقصیر و تقاعدی که در مواظبت خدمت بارگاه خداوندی می رود بنابر آنست که طایفه ای از حکماء هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن می گفتند به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن گفتن بطیء است یعنی درنگ بسیار می کند و مستمع را بسی منتظر باید بودن در تقریر سخنی کند بزرجمهر بشنید و گفت اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم
# - 156
سخندان پرورده پیر کهن
# - 157
بیندیشد آنگه بگوید سخن
# - 158
مزن تا توانی بگفتار دم
انتخابشده - 159
نکو گوی اگر دیر گویی چه غم
# - 160
بیندیش و آنگه بر آور نفس
# - 161
و زان پیش بس کن که گویند بس
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 158 از «دیباچه» است.