مصرع دوم · شماره 6
گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست
شاعرسعدیقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست
# - 4
درویشی به سرما برون خفته بود و گفت
# - 5
ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست
# - 6
گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست
انتخابشده - 7
ملک را خوش آمد صره ای هزار دینار از روزن برونداشت که دامن بدار ای درویش گفت دامن از کجا آرم که جامه ندارم ملک را بر حال ضعیف او رقت زیادت شد و خلعتی بر آن مزید کرد و پیشش فرستاد.
# - 8
درویش مر آن نقد و جنس را به اندک زمان بخورد و پریشان کرد و باز آمد
# - 9
قرار بر کف آزادگان نگیرد مال
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «حکایت شماره ۱۳ - یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت...» است.