نثر · شماره 8
ابریق رفیق برداشت که به طهارت می رود و به غارت میرفت. چندانکه از نظر درویشان غایب شد به برجی برفت و درجی بدزدید تا روز روشن شد آن تاریک مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته بامدادان همه را به قلعه در آوردند و بزدند و بزندان کردند از آن تاریخ ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
این قدر بس چو روی در خلق است
# - 6
در قژا کند مرد باید بود
# - 7
بر مخنث سلاح جنگ چه سود
# - 8
ابریق رفیق برداشت که به طهارت می رود و به غارت میرفت. چندانکه از نظر درویشان غایب شد به برجی برفت و درجی بدزدید تا روز روشن شد آن تاریک مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته بامدادان همه را به قلعه در آوردند و بزدند و بزندان کردند از آن تاریخ ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم
انتخابشده - 9
والسلامه فی الوحده
# - 10
شنیدستی که گاوی در علف خوار
# - 11
بیالاید همه گاوان ده را
#