مصرع دوم · شماره 5
نفسی می زنم آسوده و عمری می گذارم
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
نه به استر بر سوارم نه چه اشتر زیر بارم
# - 3
نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم
# - 4
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم
# - 5
نفسی می زنم آسوده و عمری می گذارم
انتخابشده - 6
اشتر سواری گفتش ای درویش کجا می روی برگرد که به سختی بمیری نشنید و قدم در بیابان نهاد و برفت چون به نخله محمود در رسیدیم توانگر را اجل فرا رسید درویش به بالینش فراز آمد و گفت ما به سختی بنمردیم و تو بر بختی بمردی
# - 7
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
# - 8
چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «حکایت شماره ۱۷ - پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه بدر آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت و خرامان همی رفت و می گفت...» است.