نثر · شماره 13
باری زبان تعنت دراز کرده همی گفت تو آن نیستی که پدر من ترا از فرنگ باز خرید گفتم بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم باز خرید وبه صد دینار به دست تو گرفتار کرد.
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
هم درین عالمست دوزخ او
# - 11
زینهار از قرین بد زنهار
# - 12
و قنا ربنا عذاب النار
# - 13
باری زبان تعنت دراز کرده همی گفت تو آن نیستی که پدر من ترا از فرنگ باز خرید گفتم بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم باز خرید وبه صد دینار به دست تو گرفتار کرد.
انتخابشده - 14
شنیدم گوسپندی را بزرگی
# - 15
رهانید از دهان و دست گرگی
# - 16
شبانگه کارد در حلقش بمالید
#