نثر · شماره 8
اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
هر چه گوید نگیرد اندر کس
# - 6
عالم آن کس بود که بد نکند
# - 7
نه بگوید به خلق و خود نکند
# - 8
اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم
انتخابشده - 9
عالم که کامرانی و تن پروری کند
# - 10
او خویشتن گمست که را رهبری کند
# - 11
پدر گفت ای پسر به مجرد خیال باطل نشاید روی از تربیت ناصحانبگردانیدن و علما را به ضلالت منسوب کردن و در طلب عالم معصوم از فواید علم محروم ماندن همچو نابینایی که شبی در وحل افتاده بود و می گفت آخر یکی از مسلمانان چراغی فرا راه من دارید زنی فارجه بشنید و گفت تو که چراغ نبینی به چراغ چه بینی. همچنین مجلس وعظ چو کلبه بزازست آنجا تا نقدی ندهی بضاعتی نستانی و اینجا تا ارادتی نیاری سعادتی نبری
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 8 از «حکایت شماره ۳۷ - فقیهی پدر را گفت هیچ ازین سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند به حکم آن که نمی بینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار...» است.