مصرع دوم · شماره 13
ور نماند بگفتنش کردار
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
او خویشتن گمست که را رهبری کند
# - 11
پدر گفت ای پسر به مجرد خیال باطل نشاید روی از تربیت ناصحانبگردانیدن و علما را به ضلالت منسوب کردن و در طلب عالم معصوم از فواید علم محروم ماندن همچو نابینایی که شبی در وحل افتاده بود و می گفت آخر یکی از مسلمانان چراغی فرا راه من دارید زنی فارجه بشنید و گفت تو که چراغ نبینی به چراغ چه بینی. همچنین مجلس وعظ چو کلبه بزازست آنجا تا نقدی ندهی بضاعتی نستانی و اینجا تا ارادتی نیاری سعادتی نبری
# - 12
گفت عالم به گوش جان بشنو
# - 13
ور نماند بگفتنش کردار
انتخابشده - 14
باطلست آن چه مدعی گوید
# - 15
خفته را خفته کی کند بیدار
# - 16
مرد باید که گیرد اندر گوش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «حکایت شماره ۳۷ - فقیهی پدر را گفت هیچ ازین سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند به حکم آن که نمی بینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار...» است.