مصرع دوم · شماره 4
نه چندان که از ضعف ، جانت برآید
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند گفت ای پدر گرسنگی خلق را بکشد نشنیده ای که ظریفان گفته اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن.
# - 2
گفت اندازه نگهدار، کلوا و اشربوا و لا تسرفوا
# - 3
نه چندان بخور کز دهانت بر آید
# - 4
نه چندان که از ضعف ، جانت برآید
انتخابشده - 5
با آن که در وجود طعامست عیش نفس
# - 6
رنچ آورد طعام که بیش از قدر بود
# - 7
گر گل شکر خوری به تکلف زیان کند
#