مصرع نخست · شماره 4
ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که حس بشریت است با حسن کبیره او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی
# - 2
نه آنچنان به تو مشغولم ای بهشتی روی
# - 3
که یاد خویشتنم در ضمیر می آید
# - 4
ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم
انتخابشده - 5
و گر مقابله بینم که تیر می آید
# - 6
باری پسر گفت آن چنان که در آداب درس من نظری میفرمایی در آداب نفسم نیز تامل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همی نماید بر آنم اطلاع فرمایی تا به تبدیل آن سعی کنم. گفت ای پسر این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با تست جز هنر نمیبینم.
# - 7
ور هنری داری و هفتاد عیب
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «حکایت شماره ۵ - یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که حس بشریت است با حسن کبیره او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی...» است.