مصرع نخست · شماره 14
بانگ صبح
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 11
این بگفت و کسان را به تفحص حال وی بر انگیخت و نعمت بی کران بریخت و گفته اند هر که را زر در ترازوست زور در بازوست و آنکه بر دینار دسترس ندارد در همه دنیا کس ندارد. فی الجمله شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد قاضی همه شب شراب در سر و شباب در بر از تنعم نخفتی و بترنم گفتی
# - 12
یک دم که چشم فتنه بخفته است زینهار
# - 13
بیدار باشد تا نرود عمر بر فسوس
# - 14
بانگ صبح
انتخابشده - 15
یا از در سرای اتابک غریو کوس
# - 16
قاضی درین حالت که یکی از متعلقان در امد و گفت چه نشستی خیز و تا پای داری گریز که حسودان بر تو دقی گرفته اند بل که حقی گفته تا مگر آتش فتنه که هنوز اندکست به آب تدبیری فرو نشانیم مبادا که فردا چو بالا گیرد عالمی فرا گیرد. قاضی متبسم درو نظر کرد و گفت
# - 17
را
#