مصرع دوم · شماره 11
چون حرف بیند اوفتاد حریف
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
که از وجود عزیزش بدر رود جانی
# - 9
گفتم تصور مرگ از خیال خود بدر کن وهم را بر طبیعت مستولی مگردان که فیلسوفان یونان گفته اند مزاج ارچه مستقیم بود اعتماد بقا را نشاید و مرض گرچه هایل دلالت کلی بر هلاک نکند. اگر فرمایی طبیبی را بخوانم تا معالجت کند. دیده بر کرد و بخندید و گفت
# - 10
دست بر هم زند طبیب ظریف
# - 11
چون حرف بیند اوفتاد حریف
انتخابشده - 12
خانه از پای بند ویران است
# - 13
خواجه در بند نقش ایوان است
# - 14
پیرمردی ز نزع مینالید
#