مولوی
غزلیات
مولوی / دیوان شمس / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
871غزل شماره ۸۷۱ - آمد بهار خرم و رحمت نثار شد...غزلآمد بهار خرم و رحمت نثار شد←872غزل شماره ۸۷۲ - این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد...غزلاین عشق جمله عاقل و بیدار می کشد←873غزل شماره ۸۷۳ - خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود...غزلخفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود←874غزل شماره ۸۷۴ - امروز مرده بین که چه سان زنده می شود...غزلامروز مرده بین که چه سان زنده می شود←875غزل شماره ۸۷۵ - گر عید وصل تست منم خود غلام عید...غزلگر عید وصل تست منم خود غلام عید←876غزل شماره ۸۷۶ - تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید...غزلتا چند خرقه بردرم از بیم و از امید←877غزل شماره ۸۷۷ - امسال بلبلان چه خبرها همی دهند...غزلامسال بلبلان چه خبرها همی دهند←878غزل شماره ۸۷۸ - صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد...غزلصحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد←879غزل شماره ۸۷۹ - صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید...غزلصبح آمد و صحیفه مصقول برکشید←880غزل شماره ۸۸۰ - صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد...غزلصد مصر مملکت ز تعدی خراب شد←881غزل شماره ۸۸۱ - آه که بار دگر آتش در من فتاد...غزلآه که بار دگر آتش در من فتاد←882غزل شماره ۸۸۲ - جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید...غزلجامه سیه کرد کفر نور محمد رسید←883غزل شماره ۸۸۳ - جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد...غزلجان من و جان تو بود یکی ز اتحاد←884غزل شماره ۸۸۴ - پرده دل می زند زهره هم از بامداد...غزلپرده دل می زند زهره هم از بامداد←885غزل شماره ۸۸۵ - بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد...غزلبار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد←886غزل شماره ۸۸۶ - از رسن زلف تو خلق به جان آمدند...غزلاز رسن زلف تو خلق به جان آمدند←887غزل شماره ۸۸۷ - روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود...غزلروبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود←888غزل شماره ۸۸۸ - زهره من بر فلک شکل دگر می رود...غزلزهره من بر فلک شکل دگر می رود←889غزل شماره ۸۸۹ - روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید...غزلروی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید←890غزل شماره ۸۹۰ - صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید...غزلصبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید←891غزل شماره ۸۹۱ - دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید...غزلدی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید←892غزل شماره ۸۹۲ - آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید...غزلآمد شهر صیام سنجق سلطان رسید←893غزل شماره ۸۹۳ - نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد...غزلنیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد←894غزل شماره ۸۹۴ - نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید...غزلنعره آن بلبلان از سوی بستان رسید←895غزل شماره ۸۹۵ - وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید...غزلوسوسه تن گذشت غلغله جان رسید←896غزل شماره ۸۹۶ - غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند...غزلغره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند←897غزل شماره ۸۹۷ - شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود...غزلشرح دهم من که شب از چه سیه دل بود←898غزل شماره ۸۹۸ - بانگ زدم من که دل مست کجا می رود...غزلبانگ زدم من که دل مست کجا می رود←899غزل شماره ۸۹۹ - یار مرا عارض و عذار نه این بود...غزلیار مرا عارض و عذار نه این بود←900غزل شماره ۹۰۰ - بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد...غزلبگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد←