مولوی
رباعیات
مولوی / دیوان شمس / رباعیات
فهرست متن
اشعار و آثار
331رباعی شماره ۳۳۱ - دل یاد تو کرد چون طرب می انگیخت...رباعیدل یاد تو کرد چون طرب می انگیخت←332رباعی شماره ۳۳۲ - دور است ز تو نظر بهانه اینست...رباعیدور است ز تو نظر بهانه اینست←333رباعی شماره ۳۳۳ - دوش از سر لطف یار در من نگریست...رباعیدوش از سر لطف یار در من نگریست←334رباعی شماره ۳۳۴ - دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست...رباعیدی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست←335رباعی شماره ۳۳۵ - دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا است...رباعیدیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا است←336رباعی شماره ۳۳۶ - راهی ز زبان ما بدل پیوسته است...رباعیراهی ز زبان ما بدل پیوسته است←337رباعی شماره ۳۳۷ - روزی ترش است و دیده ابرتر است...رباعیروزی ترش است و دیده ابرتر است←338رباعی شماره ۳۳۸ - روزی که ترا ببینم آدینه ماست...رباعیروزی که ترا ببینم آدینه ماست←339رباعی شماره ۳۳۹ - روزیکه مرا به نزد تو دورانست...رباعیروزیکه مرا به نزد تو دورانست←340رباعی شماره ۳۴۰ - زانروز که چشم من برویت نگریست...رباعیزانروز که چشم من برویت نگریست←341رباعی شماره ۳۴۱ - زان روی که دل بسته آنزنجیر است...رباعیزان روی که دل بسته آنزنجیر است←342رباعی شماره ۳۴۲ - زان رونق هر سماع آواز دف است...رباعیزان رونق هر سماع آواز دف است←343رباعی شماره ۳۴۳ - زان می خوردم که روح پیمانه اوست...رباعیزان می خوردم که روح پیمانه اوست←344رباعی شماره ۳۴۴ - زان می مستم که نقش جامش عشق است...رباعیزان می مستم که نقش جامش عشق است←345رباعی شماره ۳۴۵ - سرسبز بود خاک که آتش یار است...رباعیسرسبز بود خاک که آتش یار است←346رباعی شماره ۳۴۶ - سر سخن دوست نمیرم گفت...رباعیسر سخن دوست نمیرم گفت←347رباعی شماره ۳۴۷ - سرگشته چو آسیای گردان کنمت...رباعیسرگشته چو آسیای گردان کنمت←348رباعی شماره ۳۴۸ - سرگشته دلا به دوست از جان راهست...رباعیسرگشته دلا به دوست از جان راهست←349رباعی شماره ۳۴۹ - سرمایه عقل سر دیوانگیست...رباعیسرمایه عقل سر دیوانگیست←350رباعی شماره ۳۵۰ - سلطان ملاحت مه موزون منست...رباعیسلطان ملاحت مه موزون منست←351رباعی شماره ۳۵۱ - سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت...رباعیسنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت←352رباعی شماره ۳۵۲ - شاگرد توست دل که عشق آموز است...رباعیشاگرد توست دل که عشق آموز است←353رباعی شماره ۳۵۳ - شاهی که شفیع هر گنه بود برفت...رباعیشاهی که شفیع هر گنه بود برفت←354رباعی شماره ۳۵۴ - شب رو که شبت راهبر اسرار است...رباعیشب رو که شبت راهبر اسرار است←355رباعی شماره ۳۵۵ - شمشیر ازل بدست مردان خداست...رباعیشمشیر ازل بدست مردان خداست←356رباعی شماره ۳۵۶ - شمعی که در اینخانه بدی خانه کجاست...رباعیشمعی که در اینخانه بدی خانه کجاست←357رباعی شماره ۳۵۷ - صدربار بگفتمت چه هشیار و چه مست...رباعیصدربار بگفتمت چه هشیار و چه مست←358رباعی شماره ۳۵۸ - عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست...رباعیعاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست←359رباعی شماره ۳۵۹ - عشق آمد و توبه را چو شیشه بشکست...رباعیعشق آمد و توبه را چو شیشه بشکست←360رباعی شماره ۳۶۰ - عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست...رباعیعشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست←