کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مولوی

دفتر ششم

مولوی / مثنوی معنوی / دفتر ششم

فهرست متن

اشعار و آثار

140 مورد
61بخش ۶۱ - جواب دادن قاضی صوفی رامثنویگفت قاضی گر نبودی امر مر62بخش ۶۲ - حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهل تر از صبر در فراق یار بودمثنویآن یکی زن شوی خود را گفت هی63بخش ۶۳ - مثلمثنویعارفی پرسید از آن پیر کشیش64بخش ۶۴ - باقی قصه فقیر روزی طلب بی واسطه کسبمثنویآن یکی بیچاره مفلس ز درد65بخش ۶۵ - قصه آن گنج نامه کی پهلوی قبه ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجستمثنویدید در خواب او شبی و خواب کو66بخش ۶۶ - تمامی قصه آن فقیر و نشان جای آن گنجمثنویاندر آن رقعه نبشته بود این67بخش ۶۷ - فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاهمثنویپس خبر کردند سلطان را ازین68بخش ۶۸ - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آنمثنویچونک تعویق آمد اندر عرض و طول69بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنج نامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیممثنویچونک رقعه گنج پر آشوب را70بخش ۷۰ - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سرهمثنویرفت درویشی ز شهر طالقان71بخش ۷۱ - پرسیدن آن وارد از حرم شیخ کی شیخ کجاست کجا جوییم و جواب نافرجام گفتن حرممثنویاشکش از دیده بجست و گفت او72بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتنمثنویبانگ زد بر وی جوان و گفت بس73بخش ۷۳ - واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته استمثنویبعد از آن پرسان شد او از هر کسی74بخش ۷۴ - یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشهمثنویاندرین بود او که شیخ نامدار75بخش ۷۵ - حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفهمثنویپس خلیفه ساخت صاحب سینه ای76بخش ۷۶ - معجزه هود علیه السلام در تخلص مومنان امت به وقت نزول بادمثنویمومنان از دست باد ضایره77بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصه قبه و گنجمثنوینک خیال آن فقیرم بی ریا78بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکارمثنویگفت آن درویش ای دانای راز79بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آنمثنویاندرین بود او که الهام آمدش80بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بودمثنوییک حکایت بشنو اینجا ای پسر81بخش ۸۱ - حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی می گفت من خورممثنویاشتر و گاو و قجی در پیش راه82بخش ۸۲ - مثلمثنویسوی جامع می شد آن یک شهریار83بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشانمثنویپس مسلمان گفت ای یاران من84بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتنمثنویسید ترمد که آنجا شاه بود85بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشته ای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختنمثنویاز قضا موشی و چغزی با وفا86بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موش خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخرهمثنویاین سخن پایان ندارد گفت موش87بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبیمثنویگفت کای یار عزیز مهرکار88بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطه عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقه الا زمنه چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدیمثنویصوفیی را گفت خواجه سیم پاش89بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکی ام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخرهمثنویشب چو شه محمود برمی گشت فرد90بخش ۹۰ - قصه آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن می چرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریبمثنویگاو آبی گوهر از بحر آورد