سلمان ساوجی
قصاید
سلمان ساوجی / دیوان اشعار / قصاید
فهرست متن
اشعار و آثار
31قصیده شماره ۳۱ - در مدح سلطان اویسقصیدهچمن از بلبل و گل، برگ و نوایی دارد←32قصیده شماره ۳۲ - در مدح سلطان اویسقصیدههدهدی حال صبا پیش سلیمان می برد←33قصیده شماره ۳۳ - در مدح امیر شیخ حسنقصیدهما را از تو چشم بد ایام جدا کرد←34قصیده شماره ۳۴ - در مدح سلطان اویسقصیدهبختم از بادیه در کعبه علیا آورد←35قصیده شماره ۳۵ - در مدح سلطان اویسقصیدهصبح ظفر از مشرق امید بر آمد←36قصیده شماره ۳۶ - در مدح شیخ حسنقصیدهدل را هوای چشم تو بیمار می کند←37قصیده شماره ۳۷ - در مدح غیاث الدین محمدقصیدهآن دم که باد صبح به زلفت گذر کند←38قصیده شماره ۳۸ - در مدح سلطان اویسقصیدهوصف ماه من چو شعری را منور می کند←39قصیده شماره ۳۹ - در مدح سلطان اویسقصیدهوقت آن آمد که بلبل در چمن گویا شود←40قصیده شماره ۴۰ - در مدح سلطان اویسقصیدهباد سحرگهی به هوای تو جان دهد←41قصیده شماره ۴۱ - در مدح امیر شیخ حسنقصیدهصبا، چون پرده ز روی بهار بگشاید←42قصیده شماره ۴۲ - در مدح سلطان اویسقصیدهسحرگهی که چمن، شمع لاله در گیرد←43قصیده شماره ۴۳ - در مدح سلطان اویسقصیدهزامروز تا به حشر بر ابنای روزگار←44قصیده شماره ۴۴ - در بیان اوضاع نامناسب ساوهقصیدهچون به عزم حضرت خورشید جمشید اقتدار←45قصیده شماره ۴۵ - در مدح سلطان اویسقصیدهفرخ اختر اختری دری و دری شاهوار←46قصیده شماره ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسنقصیدهدجله عمری است، تر وتازه که خوش می گذرد←47قصیده شماره ۴۷ - در وصف ساغر و میقصیدهنیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار←48قصیده شماره ۴۸ - درمدح امیر سیخ حسن نویانقصیدهبه چشم و ابرو و رخسار و غمزه می برد دلبر←49قصیده شماره ۴۹ - در مدح سلطان اویسقصیدهای غبار موکبت چشم فلک را توتیا←50قصیده شماره ۵۰ - در مدح دلشاد خاتونقصیدهکجایی ای زنسیمت دماغ باغ معطر ؟←51قصیده شماره ۵۱ - در مدح سلطان اویسقصیدهدارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نواز←52قصیده شماره ۵۲ - در مدح شاه دوندیقصیدهحور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز←53قصیده شماره ۵۳ - در مدح دلشاد خاتونقصیدهخوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگس←54قصیده شماره ۵۴ - در مدح سلطان اویسقصیدهبسم نبود جفای رخ چو یاسمنش←55قصیده شماره ۵۵ - در مدح سلطان اویسقصیدهمبشران سعادت برین بلند رواق←56قصیده شماره ۵۶ - در مدحامیر شیخ حسنقصیدهای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک !←57قصیده شماره ۵۷ - در مدح سلطان اویسقصیدهعید من آنکه هست خم ابرویش هلال←58قصیده شماره ۵۸ - در مدح شیخ زاهد برادر سلطان اویسقصیدهماهی از برج شرف زاده خورشید کمال←59قصیده شماره ۵۹ - در مدح دلشاد خاتونقصیدهزنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل←60قصیده شماره ۶۰ - در موعظه ونصیحتقصیدهرفتند رفیقان ورسیدند به منزل←