سعدی
غزلیات
سعدی / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
391غزل ۳۹۱ - من اگر نظر حرامست بسی گناه دارم...غزلمن اگر نظر حرامست بسی گناه دارم←392غزل ۳۹۲ - من دوست می دارم جفا کز دست جانان می برم...غزلمن دوست می دارم جفا کز دست جانان می برم←393غزل ۳۹۳ - گر به رخسار چو ماهت صنما می نگرم...غزلگر به رخسار چو ماهت صنما می نگرم←394غزل ۳۹۴ - به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم...غزلبه خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم←395غزل ۳۹۵ - گر من ز محبتت بمیرم...غزلگر من ز محبتت بمیرم←396غزل ۳۹۶ - من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم...غزلمن این طمع نکنم کز تو کام برگیرم←397غزل ۳۹۷ - از تو با مصلحت خویش نمی پردازم...غزلاز تو با مصلحت خویش نمی پردازم←398غزل ۳۹۸ - نظر از مدعیان بر تو نمی اندازم...غزلنظر از مدعیان بر تو نمی اندازم←399غزل ۳۹۹ - خنک آن روز که در پای تو جان اندازم...غزلخنک آن روز که در پای تو جان اندازم←400غزل ۴۰۰ - وه که در عشق چنان می سوزم...غزلوه که در عشق چنان می سوزم←401غزل ۴۰۱ - یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم...غزلیک روز به شیدایی در زلف تو آویزم←402غزل ۴۰۲ - من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم...غزلمن بی مایه که باشم که خریدار تو باشم←403غزل ۴۰۳ - در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم...غزلدر آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم←404غزل ۴۰۴ - غم زمانه خورم یا فراق یار کشم...غزلغم زمانه خورم یا فراق یار کشم←405غزل ۴۰۵ - هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم...غزلهزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم←406غزل ۴۰۶ - بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم...غزلبار فراق دوستان بس که نشست بر دلم←407غزل ۴۰۷ - تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم...غزلتا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم←408غزل ۴۰۸ - امروز مبارکست فالم...غزلامروز مبارکست فالم←409غزل ۴۰۹ - تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم...غزلتا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم←410غزل ۴۱۰ - چشم که بر تو می کنم چشم حسود می کنم...غزلچشم که بر تو می کنم چشم حسود می کنم←411غزل ۴۱۱ - گر تیغ برکشد که محبان همی زنم...غزلگر تیغ برکشد که محبان همی زنم←412غزل ۴۱۲ - آن دوست که من دارم وان یار که من دانم...غزلآن دوست که من دارم وان یار که من دانم←413غزل ۴۱۳ - آن نه رویست که من وصف جمالش دانم...غزلآن نه رویست که من وصف جمالش دانم←414غزل ۴۱۴ - اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم...غزلاگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم←415غزل ۴۱۵ - ای مرهم ریش و مونس جانم...غزلای مرهم ریش و مونس جانم←416غزل ۴۱۶ - بس که در منظر تو حیرانم...غزلبس که در منظر تو حیرانم←417غزل ۴۱۷ - سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم...غزلسخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم←418غزل ۴۱۸ - گر دست دهد هزار جانم...غزلگر دست دهد هزار جانم←419غزل ۴۱۹ - مرا تا نقره باشد می فشانم...غزلمرا تا نقره باشد می فشانم←420غزل ۴۲۰ - ما همه چشمیم و تو نور ای صنم...غزلما همه چشمیم و تو نور ای صنم←