سعدی
غزلیات
سعدی / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
91غزل ۹۱ - سفر دراز نباشد به پای طالب دوست...غزلسفر دراز نباشد به پای طالب دوست←92غزل ۹۲ - کس به چشمم در نمی آید که گویم مثل اوست...غزلکس به چشمم در نمی آید که گویم مثل اوست←93غزل ۹۳ - یار من آن که لطف خداوند یار اوست...غزلیار من آن که لطف خداوند یار اوست←94غزل ۹۴ - خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست...غزلخورشید زیر سایه زلف چو شام اوست←95غزل ۹۵ - آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست...غزلآن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست←96غزل ۹۶ - ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست...غزلز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست←97غزل ۹۷ - صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست...غزلصبحی مبارکست نظر بر جمال دوست←98غزل ۹۸ - گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست...غزلگفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست←99غزل ۹۹ - صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست...غزلصبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست←100غزل ۱۰۰ - این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست...غزلاین مطرب از کجاست که برگفت نام دوست←101غزل ۱۰۱ - ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست...غزلای پیک پی خجسته که داری نشان دوست←102غزل ۱۰۲ - تا دست ها کمر نکنی بر میان دوست...غزلتا دست ها کمر نکنی بر میان دوست←103غزل ۱۰۳ - ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست...غزلز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست←104غزل ۱۰۴ - مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست...غزلمرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست←105غزل ۱۰۵ - آب حیات منست خاک سر کوی دوست...غزلآب حیات منست خاک سر کوی دوست←106غزل ۱۰۶ - شادی به روزگار گدایان کوی دوست...غزلشادی به روزگار گدایان کوی دوست←107غزل ۱۰۷ - صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست...غزلصبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست←108غزل ۱۰۸ - مرا خود با تو چیزی در میان هست...غزلمرا خود با تو چیزی در میان هست←109غزل ۱۰۹ - بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست...غزلبیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست←110غزل ۱۱۰ - هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست...غزلهر چه در روی تو گویند به زیبایی هست←111غزل ۱۱۱ - مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست...غزلمشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست←112غزل ۱۱۲ - زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست...غزلزهی رفیق که با چون تو سروبالاییست←113غزل ۱۱۳ - مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست...غزلمرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست←114غزل ۱۱۴ - دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست...غزلدردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست←115غزل ۱۱۵ - کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست...غزلکیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست←116غزل ۱۱۶ - گر صبر دل از تو هست و گر نیست...غزلگر صبر دل از تو هست و گر نیست←117غزل ۱۱۷ - ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست...غزلای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست←118غزل ۱۱۸ - جان ندارد هر که جانانیش نیست...غزلجان ندارد هر که جانانیش نیست←119غزل ۱۱۹ - هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست...غزلهر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست←120غزل ۱۲۰ - خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست...غزلخبرت هست که بی روی تو آرامم نیست←