سعدی
غزلیات
سعدی / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
151غزل ۱۵۱ - گر جان طلبی فدای جانت...غزلگر جان طلبی فدای جانت←152غزل ۱۵۲ - بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت...غزلبیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت←153غزل ۱۵۳ - سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت...غزلسر تسلیم نهادیم به حکم و رایت←154غزل ۱۵۴ - جان من جان من فدای تو باد...غزلجان من جان من فدای تو باد←155غزل ۱۵۵ - زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد...غزلزان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد←156غزل ۱۵۶ - فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد...غزلفرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد←157غزل ۱۵۷ - پیش رویت قمر نمی تابد...غزلپیش رویت قمر نمی تابد←158غزل ۱۵۸ - مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد...غزلمویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد←159غزل ۱۵۹ - نه آن شبست که کس در میان ما گنجد...غزلنه آن شبست که کس در میان ما گنجد←160غزل ۱۶۰ - حدیث عشق به طومار در نمی گنجد...غزلحدیث عشق به طومار در نمی گنجد←161غزل ۱۶۱ - کس این کند که ز یار و دیار برگردد...غزلکس این کند که ز یار و دیار برگردد←162غزل ۱۶۲ - طرفه می دارند یاران صبر من بر داغ و درد...غزلطرفه می دارند یاران صبر من بر داغ و درد←163غزل ۱۶۳ - هر که می با تو خورد عربده کرد...غزلهر که می با تو خورد عربده کرد←164غزل ۱۶۴ - دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد...غزلدیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد←165غزل ۱۶۵ - که می رود به شفاعت که دوست بازآرد...غزلکه می رود به شفاعت که دوست بازآرد←166غزل ۱۶۶ - هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد...غزلهر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد←167غزل ۱۶۷ - گر از جفای تو روزی دلم بیازارد...غزلگر از جفای تو روزی دلم بیازارد←168غزل ۱۶۸ - کس این کند که دل از یار خویش بردارد...غزلکس این کند که دل از یار خویش بردارد←169غزل ۱۶۹ - تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد...غزلتو را ز حال پریشان ما چه غم دارد←170غزل ۱۷۰ - غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد...غزلغلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد←171غزل ۱۷۱ - مگر نسیم سحر بوی یار من دارد...غزلمگر نسیم سحر بوی یار من دارد←172غزل ۱۷۲ - هر آن ناظر که منظوری ندارد...غزلهر آن ناظر که منظوری ندارد←173غزل ۱۷۳ - آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد...غزلآن که بر نسترن از غالیه خالی دارد←174غزل ۱۷۴ - آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد...غزلآن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد←175غزل ۱۷۵ - بازت ندانم از سر پیمان ما که برد...غزلبازت ندانم از سر پیمان ما که برد←176غزل ۱۷۶ - آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد...غزلآن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد←177غزل ۱۷۷ - هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد...غزلهر گه که بر من آن بت عیار بگذرد←178غزل ۱۷۸ - کیست آن فتنه که با تیر و کمان می گذرد...غزلکیست آن فتنه که با تیر و کمان می گذرد←179غزل ۱۷۹ - کیست آن ماه منور که چنین می گذرد...غزلکیست آن ماه منور که چنین می گذرد←180غزل ۱۸۰ - انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد...غزلانصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد←