قاآنی
قصاید
قاآنی / قصاید
فهرست متن
اشعار و آثار
331قصیده شماره ۳۳۱ - در مدح جناب شریعتمدار حجه الاسلام آقا محمد مهدی کلباسی گویدقصیدهای زلف یار من از بس معنبری←332قصیده شماره ۳۳۲ - در ستایش شاهزاده آزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه فرمایدقصیدهدوش درآمد از درم آن مه برج دلبری←333قصیده شماره ۳۳۳ - و له فی المدیحهقصیدهعقرب جراره دارد ماه من بر مشتری←334قصیده شماره ۳۳۴ - د ر مدح امیرالامراء حسن خان نظام الدوله و تاریخ حفر قنوات سته د ر مملکت فارس گویدقصیدهبه گیسو روی آن ترک تتاری←335قصیده شماره ۳۳۵ - و له فی المدیحهقصیدهای زلف عزم سرکشی از روی یار داری←336قصیده شماره ۳۳۶ - در ستایش شهنشاه ماضی محمدشاه غازی طاب الله ثراه گویدقصیدهای زلف یار چرا آشفته و دژمی←337قصیده شماره ۳۳۷ - و له من کلامهقصیدهترک کشتی گیر من میل شنا دارد همی←338قصیده شماره ۳۳۸ - و له فی المدیحهقصیدهاگر هرکس نماید میش را در عید قربانی←339قصیده شماره ۳۳۹ - د ر مدح امیرالامراء ا لعظام حسین خان نظام الدوله فرمایدقصیدهای ترک سیه چشم سراپا همه جانی←340قصیده شماره ۳۴۰ - د ر تزکیه نفس ناسوتی و توجه به عالم لاهوتی و اشاره به مدح خامس آل عبا سیدالشهدا علیه السلامقصیدهای دل چو تو حالی صفت خویش ندانی←341قصیده شماره ۳۴۱ - در ستایش امیر بی نظیر الله قلیخان ایلخانی قاجار فرمایدقصیدهای روی تو فهرست شادمانی←342قصیده شماره ۳۴۲ - و لی فی المدیحهقصیدهای مار سیاه جعد جانانی←343قصیده شماره ۳۴۳ - و له فی المدیحهقصیدهبه تار زلف دوتا چون نظرکنی دانی←344قصیده شماره ۳۴۴ - د ر مدح خاتم انبیا محمد مصطفی و امام عصر عجل الله فرجه و ستایش محمدشاه غا زی و جناب حاجی میرزا آقاسی گویدقصیدهبود این نکته در حکمت سر ای غیب برهانی←345قصیده شماره ۳۴۵ - در مدح شاهزاده آزاده هلاکوخان بن شجاع ا لسلطنه مرحوم فرمایدقصیدهتعالی الله که شد معمار انصاف جهانبانی←346قصیده شماره ۳۴۶ - در ستایش جناب جلالت مآب میرزا کاظم نظام الملک دام مجده گویدقصیدهچو دولت جمع گردد با جوانی←347قصیده شماره ۳۴۷ - د ر مدح اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام و ستایش محمد شاه مرحومقصیدهسروش غیبم گوید به گوش پنهانی←348قصیده شماره ۳۴۸ - د ر مدح شاهنشاه مبرور محمد شاه مغفور طاب الله ثراه گویدقصیدهدلکی هست مرا شیفته و هرجایی←349قصیده شماره ۳۴۹ - در مدح هژبر سالب و شهاب الله الثاقب اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب علیه السلام گویدقصیدهشبی گفتم خرد راکای مه گردون دانایی←